انعکاس
داستان كوتاه( به خاطر اشك مادر)فرانسوي
فيليپ پادشاه فرانسه در شهر پاريس مشغول قدم زدن بود ناگهان
مردي بسوي اوحمله ورشد وخواست با خنجري كه در دست داشت
پادشاه فيليپ را به قتل برساند پاسبانان مرد را گرفتند و در زندان
كردند ، قاضيان حكم اعدام را برای او درنظر گرفتند ، قرار اعدام
فرداي آنروز درميدان بزرگ شهر تعیین شد مرد یا همان قاتل
نافرجام مادري داشت که او تقاضاي ملاقات با شاه را نمود و وقتی
تقاضای اومورد پذیرش واقع شد از شاه در خواست عفو فرزند خود
را نمود اما شاه از در خواست زن امتناع ورزيد مادر ناميد قصد
خروج از دربار نمود براي وداع دست پادشاه را بوسيد هنگام
بوسيدن قطره اي اشكي بر روي دست شاه چكيد شاه اشك را ديد
و بی اختیار دلش به رحم آمد و حكم به بخشش نمود و دليلش را هم
گفت : بخاطر اشك مادر

داستان خود خواهي يوناني
نرگس اسم گلي است كه در زمان هاي قديم و در يونان باستان اين
نام براي اين گل انتخاب شده است كه البته اين نامگذاري از خود
حكايتي شنيدني دارد .
حكايت نارسيس :
جواني بود بسيار زيبا رو و مهتاب رخ كه دلداده گان بسياري
داشت و به هر كجا كه پا مي نهاد بر سيل عاشقانش افزون
مي گشت اما اوبه هيچكدامشان اعتنايي نمي كرد تا اينكه پيرزني
به او گفت اي جوان هيچگاه به آب نظرميفكن كه اگر چنين كني
عمرت بسيار كوتاه خواهد شد و در آن مدتي كه زنده اي از
زندگي خيري نخواهي ديد. روزها و شب ها همچنان مي آمدند
و مي رفتند و زندگي براي اين جوان كه نامش نارسيس بود
همچنان زيبا مي نمود تا اينكه روزي مادرش از او خواست كه
به لب درياچه برود و براي او كمي آب بياورد نارسيس قبول
كرد و ظرفي را كه مادرش دراختيارش قرار داده بود بر دست
گرفت و رهسپار درياچه شد به نزديكي درياچه و آن آب زلال
وانبوه رسيد ظرف را روي زمين گذاشت و خواست كه دستانش
را در آب بشورد كه ناگاه از آنچه درآب ديد شوكه شد و زود
دستانش را ازآب دور كرد و به آن آب خيره شد تا به حال چنين
جوان زيبايي را در عمر خود نديده بود مات و مبهوت زيبايي
جوان درون آب شد و فرياد زد كه تو كي هستي و آنجا چكار
مي كني اما هيچ جوابي نشنيد نارسيس كه ديگر اختيارش در
دست خودش نبود همانجا ماند تا اينكه خورشيد غروب كرد و
ديگر چهره جوان درون آب به شفافيت روز نبود و نارسيس به
همين دليل به خانه برگشت و از آن روز به بعد هرروز صبح
به لب درياچه مي رفت و شب باز مي گشت ديگر كسي بر لب
هاي نارسيس خنده را نديد بلكه روز به روز حالت او و افسرده
گي اش خراب تر مي شد و چهره اش به جاي طراوت و شادابي
رنگي زرد را به خودش گرفته بود و در جواب هر كسي كه از
او مي پرسيد كه چرا اينگونه شده اي فقط مي گفت او زيباست و
من عاشق او شده ام . در يكي از روز هايي كه نارسيس به لب
درياچه رفته بود ديگر نتوانست صبر كند و با حركتي خود را در
آغوش محبوبش انداخت اما همينكه به آب نزديك شد آب او را در
برگرفت و تصوير محبوبش از بين رفت و ديگر هر چه كوشش
كرد نتوانست از آب خارج شود و براي هميشه زندگي را وداع
گفت و اين چنين بود كه مردم فهميدن كه نارسيس عاشق تصوير
خودش شده بود كه در آب نمايان بود .
به همین خاطرمردم آن دهكده گلي را كه در جاي نارسيس روئيده
بود به نام او يعني نارسيس نامگذاري كردند چون همانطور كه
نارسيس جواني خودخواه بود و عاشق خودش شده بود اين گل نيز
ساقه اش خم بود و طوري وانمود مي شد كه انگار او نيز درون
آب به خود نگاه مي كند و عاشق خودش شده است و اينجا بود كه
گل نارسيس به وجود آمد و نامگذاري شد كه البته اين گل در يونان
همچنان به اين نام خوانده مي شود اما در زبان عربي به نام نرجس
و در زبان فارسي به نام نرگس ياد مي شود .

داستان وفاداري افغاني
حدود چهارده سال قبل مردي از اهالي شهرسمنگان افغانستان همسر
محبوب خودش رو بر اثر بيماري ناشناخته اي از دست مي دهد و
ازآن زمان تا به امروز عاشق بي نوا لب به غذا نزده و فقط روزي
يك كيلو فقط روزي يك كيلو سنگ آهك با چند ليوان آب ميل مي كند
البته چهار فرزند عاشق ياد شده زندگي عادي خودشون رو مي
گذرونن ودراين موردهم پدرشون كاري به آنها نداره بعد از منظومه
هاي ليلي ومجنون - شيرين و فرهاد - رومئو و ژوليت و ده ها نمونه
ديگرنام اين پيرمرد افغان و همسرش هم بايد به اين فهرست اضافه
شود
هر روز مي رسم لب اين سالخورده رود
با كوزه اي كه بشنوم از آب ها سرود
اين رود خاطرات مرا تازه مي كند
يادش بخير تلخيه آن روز صبح زود
باران گرفته بود تو با چتر آمدي
گل هاي سرخ بر سر راهت شكفته بود
روي سر تو رقص كنان بال مي زدند
گنجشك هاي عاشقي ام با همه وجود
حالا تو رفته اي به فراسوي رودها
من سنگ مانده ام لب اين ساحل كبود
هر روز مي رسم لب اين سالخورده رود
با كوزه اي كه بشنوم از آب ها سرود
اين رود خاطرات مرا تازه مي كند
يادش بخير تلخيه آن روز صبح زود
منبع : شبکه رادیویی پیام ایران
داستان كوتاه(محبّت) انگليسي
روزي روزگاري پسرک فقيري زندگي مي کرد که برای گذران
زندگي وتامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي کرد.از اين خانه
به ان خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست اورد.روزي متوجه
شدکه تنها يک سکه پنج سنتي برايش باقيمانده است واين در حالي
بود که شديداْ احساس گرسنگي مي کرد .تصميم گرفت از خانه اي
مقداري غذا تقاضا کند . بطور اتفاقي درب خانه اي را زد . دختر
جوان و زيبايي در را باز کرد. پسرک با ديدن چهره زيباي دختر
دستپاچه شد و بجاي غذا فقط يک ليوان آب درخواست کرد. دختر
که متوجه گرسنگي شديد پسرک شده بود بجاي آب برايش يک
ليوان بزرگ شير آورد.پسر با صبر و آهستگي شير را سر کشيد
و گفت: (( چقدر بايد به شما بپردازم؟ )) دختر پاسخ داد: ((چيزي
نبايد بپردازي . مادر به ما آموخته که نيکي ما به ازائي ندارد.))
پسرک گفت:((پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي کنم))
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد. پزشکان محلي از درمان
بيماري او اظهارعاجزی نمودند و اورا براي ادامه معالجات به شهر
فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او
اقدام کنند.
دکتر هواردکلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار وارائه مشاوره فرا
خوانده شد.هنگامي که متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده
برق عجيبي در چشمانش درخشيد . بلافاصله بلند شد وبا سرعت
به طرف اتاق بيمار حرکت کرد . لباس پزشکي اش را برتن کرد و
براي ديدن مريضش وارد اطاق شد . دراولين نگاه او را شناخت .
سپس به اتاق مشاوره بازگشت تا هرچه زودتر براي نجات بيمارش
اقدام کند . ازآن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص
قرارداد .وسرانجام پس از يک تلاش طولاني عليه بيماري،پيروزي
ازآن دکتر( کلي ) گرديد. آخرين روزبستري شدن زن دربيمارستان
بود.به درخواست دکترهزينه درمان زن جهت تاييد نزد او برده
شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرادرون پاکتي گذاشت وبراي
زن ارسال نمود . زن از باز کردن پاکت وديدن مبلغ صورتحساب
واهمه داشت.مطمئن بود که بايد تمام عمر را بدهکار باشد.سرانجام
تصميم گرفت وپاکت راباز کرد.چيزي توجه اش را جلب کرد.چند
کلمه اي روي قبض نوشته شده بود. آهسته آنرا خواند :
((بهاي اين صورتحساب قبلا با يک ليوان شير پرداخت شده است.))
داستان كوتاه عشق چيني
داستان عشق عجيب و غريب يک مرد و زن
چيني، اخيرا رسانهاي شده است و توجه زيادي
به خود جلب کرده است.بيش ازپنجاه سال پيش،
«ليو» که يک جوان 19 ساله بود، عاشق يک
زن 29 ساله بيوه به نام «ژو» شد. در آن زمان
عشق يک مرد جوان به يک زن مسن تر، غير
اخلاقي بود و پسنديده نبود.براي جلوگيري از
شايعات اين زوج تصميم گرفتند، فرار کنند و
در غاري در استان ژيانگ جين زندگي کنند. در
اول زندگي مشترک آنها بيچيز بودند، نه دسترسي
به برق داشتند و نه غذايي، طوري که مجبور
بودند از گياهان و ريشه درختان تغذيه کنند و
روشنايي خود را با يک چراغ نفتي تأمين کنند.
در دومين سال زندگي مشترک، «ليو»، کار
خارقالعادهاي را شروع کرد، او با دست خالي
شروع به کندن پلکانهايي در دل کوه کرد، تا
همسرش بتواند به آساني از کوه پايين بيايد، او اين
کار را پنجاه سال ادامه داد. نيم قرن بعد در سال
200۱، گروهي از مکتشفين، در کمال تعجب اين
زوج پير را همراه شش هزار پله کنده شده با دست
پيدا کردند.هفته پيش «ليو» در 7۲سالگي در کنار
همسرش فوت کرد. «ژو» روزهاي زيادي در کنار
تابوت همسرش سوگوار بود.دولت چين تصميم
گرفته که «پلکان عشق» و محل زندگي اين زوج
را حفظ کند و آن را تبديل به يک موزه کند.

اختراع ماشين زمان
تونل زمان نامي آشنا براي تمام شما عزيزان مي باشد و حداقل يك بار
درعمرتان نام آن راشنيده ايد چه دربحثي تخيلي چه دربحثي شوخي.
ولي مهم اين است كه با آن آشنايي داريد ولي هم اكنون در بحثي كاملاً
جدي و كمي هم درحال و هواي متآ فيزيك آشنايي شما با تونل زمان و
اينكه دست يافتن به آن ممكن است يا خير كامل تر خواهد شد ؟ ابتدا
بررسي مي كنيم تونل زمان چيست وكارآيي اش چه مي تواند باشد؟
خوب تونل چيست ؟
تونل مسيري است كه از آن مي توان وارد جايي شد و يا به وسيله آن
مي توان از جايي خارج شد و اكثراً هم گذر كردن از تونل باعث مي
شود كه احساس راحتي بيشتري داشته باشيم حتماً در زندگي تان يك
بار از تونلي رد شده ايد مثلاً تونلي كه در زير خياباني وجود دارد و
به وسيله آن عبور و مرورراحت تر انجام مي شود و يا كلاً ميسر مي
شود مانند تونلي كه دو شهر يا روستا را به همديگر متصل مي كند و
ياعزيزاني كه درشهرهاي بزرگي كه درآن مترو؟ وجود دارد زندگي
مي كنند و اگرسوار مترو شده باشند؟ مي توانند بهتر و بيشتربه درك
عميقي از كلمه تونل برسند
و حالا زمان چيست ؟
زمان ساعت است زمان وقت است زمان جرياني است كه در حال گذر
است زمان عمراست زمان پيشرفت و عقب ماندگي من وشماست زمان
تاريخ است زمان ماده است زمان انرژي است زمان ....باوركرديد
امّا باورنكنيد زمان هيچ كدام ازاينها نيستند بلكه زمان خيلي بااهميت
ترازاينهاست زمان را در اين جمله مي توانيم خلاصه كنيم : يك
نمايشگاه سيّاركه درقطاربرپا شده است ومن وشما همه در آن قطار
هستيم واين قطار فعلاً راننده ندارد و روي ريلي كه براي آن طراحي
شده است به پيش مي رود وهرگزبراي بازديد كننده گانش نمي ايستد.
خوب پس حالا تونل زمان چيست ؟
----------------------- جواب اين سوال خيلي ساده است هنگامي كه
يك قطاري ترمزش بريده است و درهمان ريل قطاري ديگر ايستاده
است وهرآن امكان برخورد آن دو به همديگرمي رود كه فاجعه اي را
به بار بياورد بهترين كاري كه ما مي توانيم انجام دهيم اين است كه
پيچ ريلي را كه قطار ترمز بريده در آن حركت مي كند را به سمت
مسيري ديگربچرخانيم تا از برخورد دو قطاربه همديگر جلو گيري
كنيم . خوب ما زمان رابه يك قطار بدون ترمز خلاصه كرده بوديم
خوب براي اينكه مسير اين قطار را ما تغيير بدهيم به چه چيزي نياز
داريم ؟ معلوم است به يك پيچ ريل كه بتوانيم ريل را ازمسير اصلي
خارج كنيم وبه مسيري ديگرمتصل كنيم پس تونل زمان همان پيچ
ريل ماست كه به كمك آن مي توانيم زمان رابه مسيردلخواه بكشانيم
واكنون اين سوال مطرح مي شود كه تونل زمان ٬ نامي است كه ما
آدم ها آن را ساخته ايم و در درون فيلم ها بيشتر ولي حالا در دنياي
واقعيّت اين تونل زمان چه چيزي مي تواند باشد ؟ به اعتقاد بعضي
از افراد براي پا گذاشتن به تونل زمان بايد دريچه ي زمان را يافت
گويا دريچه اي به اين نام وجود دارد تنها راه حلّي كه براي اين امر
مي توان درنظرگرفت رسيدن به سرعت نوراست كه درمعادلات به
اثبات رسيده است اما آيا اين امر نيزمحقق خواهد شد يا خير؟
براساس نظريات فيزيكدانان هر جسمي كه بتواند 0/9 سرعت نور
شتاب داشته باشد وبه حركت درآيد گذشت زمان را احساس نخواهد
كرد دراين انتقال از فضا به فضايي ديگر اندامها و دستگاه هاي بدن
هم كند تركارخواهد كرد وبا رسيدن به سرعت نور ٬ زمان متوقف
مي شود به اعتقاد انيشتين با فراتررفتن ازسرعت نورمي توان ازسدّ
زمان گذشت . همه ي ما مسافرزمان هستيم وجريان و حركت زمان
را احساس مي كنيم .
اما آيا مي توان از زماني به زمان ديگر وارد شد؟
انيشتين با تعاريفي كه از نظريه نسبيت خاص خود دارد نشان داد كه
اين قضيّه از نظر تئوري امكان پذير است . بر اساس نظرات انيشتين
اگر جسمي به سرعت نور نزديك شود ، گذشت زمان برايش آهسته تر
صورت مي گيرد واگراين سرعت به سرعتي بيشتراز نور تبديل شود ،
زمان را مي توان به عقب بازگرداند امامشكلي كه وجود دارد اين است
كه درصورت تبديل زمان به سرعتي فراتراز نور، جرم نسبي ماده به
بي نهايت ميل كرده و جسم متلاشي خواهد شد پس عملاً جسمي وجود
نخواهد داشت كه بتواند مافوق سرعت نورحركت كند ، اما به هر حال
براساس نظريات دانشمندان راه حل رسيدن به اين جواب استفاده از
تونلهايي فضايي مانند : سياه چاله ها ي دوار، ريسمان هاي كيهاني و
كرم چاله ها است .
و اما سياه چاله چيست ؟
اگرستاره اي در كهكشان چندين برابر بزرگتر ازخورشيد باشد وهمه ي
مواد سوختي اش را بسوزاند،داراي نيروي جاذبه بسيارقوي شده و
جرم خود را در خود فشرده كرده و به حفره اي سياه رنگ و بزرگ
در فضا تبديل خواهد شد و اين حفره هاي سياه رنگ و بزرگ در
فضا مي توانند همان تونل زمان فضايي ما باشند وما را در بازه
بسيار كوتاهي از ٬ زمان جابه جا كنند
و اما چگونه ؟
ببينيد وقتي شما يك در دو سر يك كاغذ هشت متري مثلاً دونقطه آبي

رنگ مشخص مي كنيد و اگر با يك خودكار از نقطه اول به نقطه دوم
خطي بكشيد خوب بايدهشت مترمسافت طي كنيد اما اگركاغذ را دولا
كنيد طوري كه دونقطه آبي رنگ روي همديگر قرار گيرندوبا همان
خودكارنقطه اول راسوراخ كنيد نقطه دوم هم سوراخ مي شود و شما
بدون اينكه مسافت هشت متري راطي كرده باشيد به دونقطه رسيده ايد

براساس نظريه انيشتين اگر فضا به صورت لايه اي دو بعدي روي يك
محورخود تا شود و به علاوه بين دو نيمه اش خالي باشد دو جرم هم
اندازه درقسمت بالا وپايين مقابل يكديگر قرارمي گيرند و در اثر اين
موقعيّت حفره اي ايجاد شده وتبديل به تونلي به نام كرم چاله مي گردد
اين كرم چاله هاساختارهاي فضا زماني رابه هم متصل مي كند وبه
علاوه باعث كوتاه شدن مسافت وزمان لازم براي رسيدن از نقطه اي
به نقطه اي ديگرمي شود يكي ازجنبه هاي جالب كرم چاله هااستفاده
ازآنها براي انجام سفردر فضا زمان است با توجّه به فاصله زمين تا
نزديكترين ستاره كه درحدود چهارسال نوري است درصورتي كه
بخواهيم به اين سياره برويم بيش از يك ميليون و سيصد هزار سال
طول خواهد كشيد تا به مقصد برسيم اما با استفاده از كرم چاله ها
ميتوان از يك طرف آن وارد و از سمت ديگر خارج شد و در
فاصله اي دور دست در فضا سر درآورد و اكنون با توجّه به اين
اطلاعاتي كه در اختيار انسانها است آيا نمي توان گفت كه سفر در
فضا و همينطور برگشت به زمان گذشته و اختراع ماشين زمان
درآينده مي تواند تحقق پيدا كند همانند
آرزوي پرواز ديروزانسانها كه امروزجامه ي عمل پوشيد ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟
چرا آنگونه كه ما مي خواهيم نمي شود؟
انسان اين مي خواهد آن مي شود آن مي خواهد اين مي شود خدا
مي خواهد شيطان مي شود شيطان مي خواهد خدا مي شود عشق
مي خواهد تنفّرمي شود تنفّر مي خواهد عشق مي شود دوستي
مي خواهد دشمني مي شود دشمني مي خواهد دوستي مي شود وفا
مي خواهد بي وفايي مي شود بي وفايي مي خواهد وفا مي شود
صلح مي خواهد جنگ مي شود جنگ مي خواهد صلح مي شود
درمجموع دلخواه مي خواهد عكس قضيّه مي شود مگركسي كه
خود را خوب بشناسد
به نظرشما از چه راه هايي مي توان خود و توانايي خود را به نحوه
احسن شناخت ؟ تا اين حديث حضرت علي (ع) الگويي باشد برايمان
كه مي فرمايند : اي انسان فكر نكن كه تو موجود ضعيفي هستي بلكه
دنيايي عظيم تر و توانا تر از بيرون تو در درون توست ولي تو از آن
نا آگاهي و نمي داني
خود آزمايي
مردي در مسابقه اطلاعات عمومي شركت كرده وقصد دارد جایزه
یک میلیون دلاری آن را از آن خود سازد:
از او میپرسند :
1- جنگ صد ساله چند سال طول كشید ؟
1- 116 سال
2- 99 سال
3- 100 سال
4- 150 سال
او نمیتواند به سوال پاسخ دهد .
2- كلاههای پاناما در چه كشوری تولید میشوند ؟
1- برزیل
2- شیلی
3- پاناما
4- اكوادور
او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست كمك میكند .
3- روسها در چه ماهی انقلاب اكتبر را جشن میگیرند ؟
1- ژانویه
2- سپتامبر
3- اكتبر
4- نوامبر
خب ، بقیهی حضار باید به دادش برسند .
4- اسم شاه جرج ششم چه بود ؟
1- ادر
2- آلبرت
3- جرج
4- مانوئل
این بار هم شركتكنندهی درمانده تقاضای فرصت میكند .
5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از كدام حیوان گرفته شده است ؟
1- قناری
2- كانگارو
3- تولهسگ
4- موش
در اینجا شركتكنندهی بختبرگشته از ادامهی مسابقه انصراف میدهد .
اگر خیلی خودتان را گرفتهاید كه تمام جوابها رامیدانید و به این
بندهی خدا كلی خندیدهاید ، بهتراست جواب هاي درست را بخوانيد:
جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول كشید . ( 1337 – 1453 )
كلاه پاناما در اكوادور تولید میشود .
انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشود .
اسم شاه جرج ، آلبرت بوده و پس از رسیدن به پادشاهی به جرج
تغییرنام داد .
اسم لاتین جزایر قناری Insularia canaria است كه یعنی جزایر تولهسگ .
نيرويي شگفت انگيز درون اِنسان
نيرويي درون هرانساني وجود دارد که هر چه بخواهد براي او مهيّا مي
سازد و به منفي ومثبت آن هم کاري ندارد هنگامي که انسان متولد مي
شود اين نيرو داراي بار خنثي مي باشد يعني هيچگونه بار مثبت يا
منفي ندارد و يا حتي مي توانيم بگوييم که اين نيرو اصلاً نه مثبت را مي
داند که چيست و نه منفي را بلکه تنها به دستورات صاحب خويش عمل
مي کند ما فقط مي توانيم بگوييم که اين نيرو در آغاز مثل يک نوار
ويدئويي مي ماند که هيچ اطلاعاتي روي آن ذخيره نشده است ولي
همينکه اِنسان متولد مي شود اين نيرو سعي مي کند که کم کم خود را
بشناسد و اطلاعاتي را درون خويش ذخيره کند و وارد چرخه ي زندگي
شود اين نيرو از طرز عمل و طرز فکر و محيط و قدرت و درک و از
خيلي موارد ديگرِ صاحب خود تا ثير مي پذيرد و اگر موارد فوق مثبت
باشد اين نيرو و حاصلش نيز بار مثبت پيدا مي کند و اگر موارد فوق
منفي باشد نيرو نيز بار منفي پيدا خواهد کرد و طبيعطً حاصل و نتيجه
اين نيرو نيز به بار مثبت و يا منفي آن بستگي دارد و خواسته اي که
صاحب نيرو دارد به همان صورت نيز تجلي پيدا خواهد کرد. به عنوان
مثال شما مي خواهيد ماشيني را خريداري کنيد که قيمت آن به طور
استثنائي خيلي پايين است اما باکمال تعجّب فرداي آن روزي که ماشين
را انتخاب کرده ايدمي بينيد که همان پول اندک را هم شما نداريد و يا
شخصي خيلي زود تر از شما آن ماشين را خريداري کرده است و يا ده
ها بلاي ديگر به سر شما مي آيد که در نتيجه آن ماشين را نمي توانيد
بخريد . چرا ؟ چون نيروي شما بار منفي دارد و وقبل از اينکه شما
قصد خريدن ماشين را داشته باشيدامواج اين نيرو کار خود را مي کند .
البته اين نيرو هميشه در خدمت صاحب خود مي باشد و بدون اجازه
صاحب خود هيچ گونه کاري را انجام نمي دهددر مثال فوق هم چون
شما طرز فکر منفي اي داشته ايد اين نيرو هم منفي شده است. شايد اين
نيرو هيچگونه نامي نداشته باشد و يا حداقل انسانها هنوزموفق به کشف
آن نشده باشند و فقط از آن استفاده مي کنند بدون اينکه بدانند که کارهاي
روزمره آنها خواه خوب و خواه بد با کمک همين نيرو انجام مي شود
اميدوارم که من وشما عزيزاني که در اين وبلاگ اين مطلب را مطالعه
مي کنيد تمام افکار و احساساتمان مثبت باشد تا اين مثبت بودن در
رويّهِ انجام دادن کارهايمان نيز تجلي پيدا کند و خوب است بدانيد که
بودن چنين نيرويه مرموز و در عين حال زيبايي چيزي جديد نيست
بلکه در قرآن و احاديث و روايتها بارها به اين نکته به طورغير مستقيم
اشاره شده است مانند سفارشاتي که به انسان مي شود تا هميشه مثبت
فکر کند و مثبت بينديشد و در کمک به همنوع هيچ گونه دريغي نورزد
و يا مي توانيم از بارز ترين اين موارد به دعا کردن اشاره کنيم که ما
دعا را مثلا در حق کسي ديگر مي کنيم اما در کمال تعجب بعد از مدتي
زود يا خيلي دير مانند چند سال مي بينيم که همان دعا در مورد خودمان
اجرا شده است و نبايد شک کرد که اين نتيجه ي همان دعايي است که
چند سال قبل براي عزيزي ديگر کرده بوديم يا خير ؟ بلکه صد در صد
نتيجه همان دعاست . خداي ناکرده شما ممکن است که دعايي منفي در
حق کسي کرده باشيد و قول معروف کسي را نفرين کنيد مطمئن باشيد
که نتيجه آن نفرين براي بار اول گريبان گير خودتان خواهد شد . اگر
کسي کمي زرنگ باشد مي تواند ازاين نيرو بهترين استفاده ها را بکند
در اينجا اشاره اي مي کنم به اين حديث امام علي (ع) که فرمودند :
اي انسان فکر نکن که تو موجود ضعيفي هستي
بلکه دنيايي عظيم تر وباشکوهتر از اين دنيا در درون تو وجود دارد اما
تو نمي داني و از آن غافل هستي . خوب وقتي شما اين نيرو را
بشناسيد و بتوانيد آن را کنترل کنيد و به خدمت خود درآوريد و مانند
يک غلام حلقه به گوش از آن کار بکشيد مي توانيد قطره اي از اين
دنياي باشکوه و عظيم مورد نظر حضرت علي (ع) را ببينيد و آن را
درک کنيد و از داشتن اين نيرو به ثروتهاي عظيم مادّي مانند پول و
قدرت و يا ثروتهاي عظيم معنوي مانند ارتباط نزديک با خدا دست پيدا
کنيد .
خانم ف ، د ، 38 ساله از بهبهان:
سوال : مدت 17 سال است که سردرد میگرنی دارم و انواع درمانهای
متداول را نیز انجام داده ام ولی نتیجه ای نگرفته ام ، لطفا راهنمایی ام کنید؟
جواب : در صورت تشخیص صحیح سردرد شما به عنوان سردرد
میگرنی راههای زیر پیشنهاد می گردد:
1- روزی یک فنجان از صاف شده گیاه بادرنجبویه میل نمایید (14روز)
2- هر شب پوست سر خود را ( ناحیه جلو سریا ملاج ) با روغن کنجد
چرب کرده و ماساژدهید
3- در صورت ابتلا به مشکل یبوست آن را درمان کنید
4- هفته ای یک مرتبه خورشت فسنجان ، هفته ای سه مرتبه آبگوشت با
گوشت گوسفند و هر15 روز یک مرتبه آبگوشت بلدرچین میل نمایید
۵- از حمام طولانی ، نور مستقیم خورشید و محیط پر سرو صدا پرهیزکنید
6- استفاده از معجون اکبر و جوشانده M-B نیز کمک کننده است
دکتر محسن زحمتکش عضو انستیتو ذهن و جسمکالیفرنیا
برگرفته از مجله روزهای زندگی
مستند۳قسمتي یانگوم
به گزارش بولتن نیوز پس از محبوبیت پخش سریال جواهری در قصر
که به نام یانگوم در ایران معروف است، مسئولان سیما و دست
اندرکاران شبکه دو به فکر ترفندی برای تزریق محبوبیت بیشتر این
بازیگر به مردم ایران و بینندگان تلویزیون افتادند و به همین دلیل
اقدام به ساخت مستندی با حضور این بازیگر کره ای برای ایرانیان
کردند. این مستند که در زمان حضور تیم ملی فوتبال در کره و با
حضور منصور-ض ساخته شده است مصاحبه ای است با یانگوم که
به طور اختصاص برای سیمای جمهوری اسلامی تولید شده است. این
مستند که تا مدت ها سوژه نشریات زرد شده بود طبق اطلاعات
رسیده با بودجه 20هزار دلاری شبکه دو برای تیم تولید کننده این
فیلم همراه بوده است. در حالی که مسئولان صدا و سیما از نبود
بودجه این سازمان همیشه نالا نند، خبرها از دست و دل بازی های
گسترده کاری در این سازمان حکایت دارد. گفتنی است که عوامل
تولید این فیلم از نزدیکان و دست اندرکاران نشریات دوم خردادی
هستن که حضور و فعالیت شدید آنها در صدا و سیما محل سوال است.
برگرفته از وبلاگ
داستان غار
عده اي وارد غاري شدند که تنها همين يکبار مي توانستند به آنجا
وارد شوند و در صورت خروج ديگر نمي توانستند به آنجا بيايند
حکيم فرزانه اي که در آنجا حضور داشت گفت هر کسي که از اين
ريگهاي کف زمين با خود از اين غار بيرون ببرد همراه خود پشيمان
مي شود وهر کسي که از اين ريگها با خود و همراه خود نبرد نيز
پشيمان مي شود عده اي گفتند وقتي پشيمان مي شويم چرا بايد بار
اضافي با خود حمل کنيم و عده اي بر عکس آنها گفتند وقتي پشيمان
مي شويم در هردو صورت پس بهتر است که همراه خود ببريم وقتي
آنها از کوه پايين آمدند و در روشنايي روز به انها نگاه کردند ديدند
که آنها ريگ وسنگ نيستند بلکه همه آنها الماس هاي ريزي هستند
مانند ريگ . اينجا بود که گروه اول پشيمان شدند چرابا خود از
اين الماس ها حمل نکردند و گوه دوم هم پشيمان شدند که چرا بيشتر
با خود نياوردند
داستان پسرک
پسری هفت ساله گوشه ی سالن انتظارایستاده بود اقای دکتر به
سمت اورفت و همین که به او رسید پسرک به او گفت خواهرم
زنده می مونه دکتر لبخندی زد و گفت اگر تو به او خون بدی بله
زنده می مونه پسرم . پسرک چند قدم به عقب رفت و دکتر را با
حیرت آمیخته به ترس نگاه کرد ، دکتر پیش خودش فکر کرد که
حتماً اوازسوزن آمپول ترسیده است بنابراین گفت: پسرم زود تموم
میشه هیچی نمی فهمی ولی درعوض خواهرت نجات پیدا می کنه
چند لحظه ای سکوت بین اون دو حاکم شد پسرک انگار تصمیم
خودش رو گرفته بود چون چند چین روی پیشونیش قرار گرفته بود
که نشان از غروربود . غروری کودکانه و چند قدمی رو که عقب
رفته بود رو دوباره برگشت و رو به دکتر گفت آقای دکتر من
حاضرم بریم وهردو رفتند به طرف اتا ق بغلی هنگامی که کار
اهدای خون تمام شد پسر ک بلند شد و گفت اقای دکتر چند دقیقه
وقت دارم دکتر گفت یعنی چه : پسرک گفت یعنی چند دقیقه ی دیگر
زنده هستم!
پسرک فکر می کرد که با اهدای خون خواهد مرد
یادآوری: این نوشته، تاملی است درباره مجموعه تلویزیونی
«چهارخانه» که هماکنون هر شب از شبکه سه سیمای
جمهوری اسلامی ایران پخش میشود. من این مطلب
را برای روزنامه «جام جم» که به واقع ارگان نشراتی
صدا و سیمای ایران است فرستادم، ولی متولیان امر در
آن نشریه از چاپ آن خودداری کردند. بنابراین من بهتر
میبینم آن را در وبلاگ خویش، یعنی تنها جایی که در آن
اختیار تمام دارم، درج کنم، چون به نظر میرسد که مطرح
کردن این سخنان در مطبوعات ایران، نوعی شناکردن بر
خلاف جریان آب است.
بسيار رنجبار است كه كسي لهجهات، اين ركن مهم هويتت را به سخره بگيرد. و رنجبارتر اين است كه لهجهاي نازيبا و ناخوشايند را به تو نسبت دهند و آن را به نام تو به سخره بگيرند. و اين رنجي است مضاعف. ما مهاجران افغان در ايران، هر شب با ديدن مجموعه طنز «چهارخانه» چنين رنجي را متحمل ميشويم. البته ما مردم، فرزند رنجيم و با آن بزرگ شدهايم، ولي اين بار، دشواري در اين است كه زبانمان را به سُخره گرفتهاند و زبان خانه حقيقت آدمي است. باري، من به ديگر جوانب شخصيتي با عنوان « نذير شنبه» در اين مجموعه درنميپيچم و از اينها به اختصار ميگذرم كه در افغانستان كسي را « شنبه» و « يك شنبه» نام نمينهند و خود ميدانند كه اينها نام روزهاي هفته است، نه نام آدميان. فقط كلمه «جمعه» آن هم به خاطر قداستي كه دارد، وارد بعضي نامهاي ما شده است، مثل «جمعهگل» و امثال اينها. و نيز به اين موضوع نميپيچم كه نحوه حضور اين شخصيت و اين كه به مرور زمان، از كارگري به مراتب و شئون ديگر اجتماعي ميرسد و حتي جاي را براي ديگران هم تنگ ميكند، خود كنايهگونهاي است برحضور مردم مهاجر افغانستان در ايران. باري، نقطه تأكيد و گلايه اصلي من كه حدود بيست سال است در اين مملكت قلم ميزنم و درباره زبان فارسي افغانستان و ايران پژوهشهايي كمابيش هم داشتهام، اين است كه بهسخره گرفتن لهجه هر فارسي زبان، چه ايراني و چه غيرايراني، در اين روزگاري كه ما فارسي زبانان نياز به همراهي و همسويي با هم داريم، كاري است ناستودني. اين بسيار فرق مي كند با اين كه در برنامه كودك، لهجه فلان قبيله افريقايي را تقليد ميكنند (مثلاً در برنامه فيتيله) چون تشابه يا عدم تشابه اين صورت تقليدشده با اصل آن، نه چندان محرز است و نه چندان مهم. از اين گذشته، چنان كه پيشتر اشاره كردم، اين تقليد از لهجه افغانستان، متأسفانه بسيار مضحك و ناشيانه از كار درآمده است. شايد بگوييد اين ويژگي يك برنامه طنز است، ولي همگان نيك ميدانيم كه طنزآميزبودن يك مجموعه تلويزيوني، نميتواند جوازي براي به سخره گرفتن لهجهها باشد، چون يك طنز واقعي، بايد بيش از لهجههاي خندهآور، بر عناصر باطنيتر و عميق تري متكي باشد، بهگونهاي كه با يك لهجه معيار و بهنجار نيز تأثير خود را برجاي گذارد، چنان كه ديگر شخصيتهاي اين مجموعه، لهجههايي سالم و مطابق هنجار دارند. اگر در اينجا نيز ما شخصيتي ميداشتيم كه تا حدود زيادي معرّف چهره واقعي مردم افغانستان باشد، البته جاي چنين چند و چوني نبود. از آن گذشته، من نميدانم كه چرا فقط در برنامههاي طنز نوبت به ما مردم ميرسد و چرا كمتر اتفاق افتاده است كه در مجموعههاي تلويزيوني، باري يك افغان واقعي، با همان رفتار و گفتار طبيعي خودش نشان داده شود، تا حداقل زمينه شناخت بهتر ميان همزبانان فراهم آيد. به راستي شما ميخواهيد از همزبانانتان در آن سوي مرز، يعني از بخش عمدهاي از فارسي زبانان دنيا، چه تصويري به مردم خود ارائه كنيد؟ به راستي اين به نفع اين حوزه زباني و فرهنگي است؟
البته سازندگان مجموعه، گويا براي پيشگيري از انتقادهايي كه از اين رهگذر بر كارشان وارد ميشود، داستان را چنين تنظيم كردهاند كه اين « شنبه» به واقع يك ايراني است كه خود را افغان وانمود كرده است. ولي اين تمهيد، در كل مجموعه بسيار كمرنگ است و در هر حال، اين شخصيت از هر جايي باشد، گويا لهجه افغانستان را تقليد ميكند و تأثير منفي خود را بر جاي ميگذارد. باري، چنان كه گفتيم، دردآور اين است كه آنچه با عنوان لهجه افغانستان در اين مجموعه به نمايش درآمده است، با لهجه فصيح، شيرين و فاخر مردم اين كشور تفاوتي بسيار دارد. زبان فارسي در افغانستان، از جهاتي، دست نخورده، خالص و باستانگونه (آركائيك) باقي مانده است، به گونهاي كه ميتواند يادآور لهجه فارسي كهن، حتي فارسي كهن ايران كنوني باشد. نماياندن درست و صادقانه لهجه مردم افغانستان، به واقع تصويركردن بخشي از تاريخ پرافتخار زبان ادب فارسی است. اين لهجه ميتواند همانند يك شيء تاريخي گرانبها براي مردم ايران نيز جذاب باشد. ما شنيدهايم داستان حيرت كردن استادان دانشگاه ايران را از اين جمله يك دختر فقير در كابل كه به دوستش گفته بود «شرمت باد، از بيگانه دريوزه ميكني؟»1 و ديدهايم كه يك نويسنده
صاحبنام
ايران، باري نام مقالهاش را از گفتارهاي يك كارگر افغان انتخاب كرده بود كه «از تلخ پروا
نيست».2 چنان كه پژوهشگران زبان و ادب فارسي مسجل كردهاند، لهجه فارسي افغانستان
و تاجيكستان، بهويژه در نظام آوايي خود، با لهجه كهن فارسي قرابت بسياري دارد. بررسي شعر مولانا، فردوسي و حتي حافظ، نشان دادهاست كه قرائت درست شعر آنان، بيش از آن كه به لهجه رايج در ايران كنوني نزديك باشد، به لهجه افغانستان نزديك است. مثالها و شواهد اين بحث، بسيار است و من فقط به منابع مورد نظر ارجاع ميدهم.3 با اين وصف،
ميتوان گفت
كه ما در افغانستان امروز، به واقع لهجه خراسان بزرگ قديم را ميبينيم، كه مردم آن روز
طوس و اصفهان و شيراز بدان سخن ميگفتهاند. در ايران، همانگونه كه تحولات سازنده زبان بيشتر بوده است، گويش فارسي نيز بيشتر تغيير كرده است، ولي در افغانستان به تبع ركود نسبي زبان، لهجه قديم سالم تر باقي مانده است. يادآوري ميكنم كه اين سخن ما درباره لهجه واقعي مردم افغانستان است، نه آنچه از زبان نذير شنبه و آن دوستش در مجموعه «چهارخانه» ميشنويم. براي ما مردم افغانستان مايه مباهات است كه بعضي واژگان كهن فارسي را حفظ كردهايم. بسياري از ما، به «اجاق»، «آتشدان» ميگوييم; به «چكمه»، «موزه» ميگوييم; به «شلوار»، «ازار» ميگوييم; به «سفره»، «دسترخوان» (دستارخوان) ميگوييم و كسي كه با اين واژگان آشنا باشد، لاجرم شاهنامه فردوسي و تاريخ بيهقي و ديگر متون كهن فارسي را بهتر درك ميكند. ولي به همان ميزان، مايه دريغ است كه در شبكههاي گوناگون صدا و سيما، تقريباً هيچگاه به اين ذخاير زباني اشارهاي نشده و راهي براي دادوستدهاي سازنده كه پيوستگي بيشتر ميان فارسيزبانان را سبب خواهد شد، باز نشده است. با اين وصف، به نظر ميرسد آنچه در مجموعه «چهارخانه» ديده ميشود ـ صرف نظر از جوانب اجتماعي و كنايههاي خاص آن ـ كاري در راستاي شناخت و همدلي بيشتر ميان فارسيزبانان نيست. حتي ميتوان گفت در اين مجموعه، به صورت غيرمستقيم، لهجه فاخر فارسي قديم خراسان بزرگ نيز به سخره گرفته شده است.
پينوشتها
1. شفيعي كدكني، محمدرضا، موسيقي شعر; چاپ دوم، تهران: آگاه،
۱۳۶۸ صفحة ۲۶.
2. عنوان مقالهاي است از يوسفعلي ميرشكاك كه متأسفانه نشاني آن را در اين لحظه ندارم.
3. شواهد اين بحث را ميتوانيد در اين منابع بيابيد:
ـ روان فرهادي، عبدالغفور، «ياري شاهنامه در پژوهشِ تلفّظِ واژههاي فارسي»، برگ بيبرگي، به كوشش نجيب مايل هروي; چاپ اول، تهران: طرح نو، ۱۳۷۸، صص ۱۴۱ ـ ۱۷۲.
ـ فكرت، محمدآصف، «لهجة بلخ و دريافت بهتر سخن مولوي»; نثر دري افغانستان; جلد دوم، چاپ اول، پشاور: بنياد انتشارات جيهاني، ۱۳۸۰.
ـ وحيديان كاميار، تقي; «زبان فارسي در عصر حافظ»، در قلمرو زبان و ادبيات فارسي، چاپ اول، مشهد: انتشارات محقق، ۱۳۷۶، صص ۱۵۱ ـ ۱۹۴.
ـ بهار، محمد تقي; سبكشناسي: تاريخ تطوّر نثر فارسي; ۳ جلد، چاپ نهم، تهران: مجيد، ۱۳۷۶، صفحات
۲۲۸، ۲۳۰، ۲۳۴، ۳۵۱، ۳۷۸، ۳۹۴ و ۶۳۲.
این مطلب از طرف وبلاگ شریف اضافه شده است:
خیلی از کشورهایی که فارسی زبان نیستند اما کلماتی فارسی را استفاده
می کنند که از ادبیات فارسی افغانی الهام گرفته شده است به عنوان مثال
در کشور هند به هر صد هزار یک لک گفته می شود در حالی که لک
یک کلمه فارسی افغانی است
دنیامه لک وحسن و واله کو یی نهی ترا چساهه
یعنی:
در دنیا صد هزار خوش رو وجود دارد اما هیچ کس مثل تو نیست
و یا مثلا کلمه نَخرَه که هندی ها هم از ان استفاده می کنند به معنی ناز
گوری ترا نَخرَه
یعنی
تو یی که سفیدی ناز نکن
یا مثلا نمود خانه که اگر اشتباه نکنم در یکی از کشورهایه اسیایی از
کلمه نمود استفاده می شود
به هر حال امید وار یم که هیچ کشوری فرهنگ و پیشینه خود را قربانی
پیشرفت و متمدن شدن خویش نسازد و همینطور دیگر کشور ها را
مولانا جلال الدين محمد بلخي شاعر بزرگ و بلند آوازه افغاني
هشتصد سال پيش هنگامي که به دنيا آمد هرگز تصور اين را هم نمي
کرد که ممکن است روزي کشورهايي که ادعاي فرهنگ غني و بزرگي
را دارند بخواهند او را بربايند و او را ترکيه اي ايراني ويا مصري
و ياازکشور ديگري بنامند . او که در بلخ شهري در کشور افغانستان
امروزي ديده به دنيا گشود به دليل مشکلاتي که بر سر راه زندگي
پدرش قرار داشت مجبور به مهاجرت به قصد ايران شد .( مولانا محمد
بن حسین خطیبی معروف به بهاء الدین ولد بلخی و ملقب به سلطان
العماء است که از بزرگان صوفیه بود و مردم بلخ به وی اعتقادی بسیار
داشتند و بر اثر همین اقبال مردم به او بود که محسود و مبغوض سلطان
محمد خوارزمشاه شد
گفته های او بر سر منبر بر امام فخرالدین رازی که سر آمد حکیمان آن
روز گار و استاد خوارزمشاه نیز بود گران آمد و پادشاه را به دشمنی با
وی بر انگیخت بهاء الدین ولد از خصومت پادشاه خود را در خطر دید
و برای رهائیدن از آن مهلکه به جلاء وطن تن در داد و سوگند خورد
که تا آن پادشاه بر تخت سلطنت نشسته است بدان شهر باز نگردد ـ
گویند هنگامیکه او زادگاه خود شهر بلخ را به قصد ایران ترک می کرد
از عمر پسر کوچکش جلال الدین بیش از پنج سال نگذشته بود .) وي
در طي مدتی که در ايران حضور داشت با شخصي با نام شمس تبريزي
اشنا شد که روحيه هاي اين دو از لحاظ شعر وشاعري و از زاويه
عرفان به هم تشابهات بسياري داشت و همين سيرتشابه با عث نزديکي
بيش از حد اين دو به يکديگر شد تا جايي که مولانا هنگام مهاجرت از
ايران به مقصد ترکيه به سختي توانست ياد شمس را ازخود جدا کند
( سالهايي بعد از اين تاريخ شمس نيز از ايران مهاجرت کرد ) مولانا
سالهاي بسياري را نيز دور از وطن ودر قونيه ترکيه به سر برد و
همانجا نيز اين دنيا را ترک نمود و ارامگاهش که امروزه ميزبان
هزاران عاشق آثار او از سرتاسر دنياست در همان قونيه ترکيه بنا شده
است و مسئولان ترکيه به همين دليل واهي که او در ترکيه از دنيا رفته
است پس او از ترکيه است مي خواهند از اوبهره برداري تجاري کنند
در حالي که روحيات مولانا عرفان مولانا شخصيت مولانا هرگز
چنين اجازه اي را به هيچ دولتي نمي دهد که از او بهره برداري تجاري
کنند واورا سمبلي براي جذب توريست قرار دهند . اشتباهي که
مسئولان دولت ترکيه اين روزها مرتکب آن مي شوند و با برپايي
همايش ها سمينارها نمايش ها و ديگر موارد قصد دارند بازديد از
قونيه را براي گردشگران خارجي بيش از پيش فراهم نمايند اين بسيار
عالي ست اما به شرطي که باعث کمرنگ شدن ديگر جوانب استفاده از
شخصيت مولانا مانند استفاده از حکمت مولانا عرفان مولانا سواد
خدايي مولانا و ديگر ابعاد شخصيت اين فرزانه تمام ادوار نشود در
حالي که مسئولان ترکيه به دليل اشنا نبودن با زبان فا رسي افغاني و
فرهنگ اصيل بومي نتوانستند مترجم خوبي و همینطور شاه راه
ارتباطي خوبي براي منتقل کردن ادبيات مولانا به مردم ترکيه و بازديد
کنندگان ارامگاه او باشند در مجلسي که در مقر سازمان ملل به مناسبت
هشتصدمين سالگرد تولد مولانا جلال الدين محمد بلخي و با حضور
ظاهر طنين نماينده دائمي افغانستان در کرسي سازمان ملل و زلمي
خليل زاد (داراي اصليت افغاني ) نماينده دائمي ايالات متحده امريکا
در کرسي سازمان ملل و اينجينير احسان الله بيات رئيس شرکت
مخابراتي افغان بيسيم و رئيس شبکه راديو و تلويزيون اريانا و رئيس
بنياد بيات و همچنين استاد مسلم موسيقي افغانستان خانم مهوش و
همچنين بان کي مون دبيرکل سازمان ملل و به همراه نمايندگاني از
ايران ترکيه و کشورهاي ديگر برگزار شد ه بود به تنها موردي که
هنرمندان کشور ترکيه به ان اکتفا کرده بودند رقصيدن چند فرد به
چرخيدن به دور خود بود که همين دليلي بر ناشنا بودن انها با ادبيات
مولانا بود و از سوي ديگر کشور ايران نيز ادعاي مالکيت مولانا را
دارد در حالي که ما اگر ابتداي شروع زندگي مولانا را افغانستان و
انتهاي زندگي وي را در ترکيه بدانيم نمي دانيم ايران به چه دليلي اورا
يک ايراني مي داند شايد به خاطر اينکه او رفيق شمس تربريزي است
که شمس تبريزي يک ايراني بوده است که اين دليل غير منطقي و بنا
بر احساسات غير علمي مي باشد هر چند خود شمس هم زماني از
ايران به قونيه هجرت کرد که اين خود شيفتگي شمس به مولانا را
بيشتر نمايانگر مي نمايد تا مولانا به شمس که البته شمس را مردم
قونيه نپسنديدند و او را ازار مي دادند و همين باعث هجرت مجدد شمس
از قونيه گرديد که البته شمس اين دوري را تحمل نتوانست و باز هم
قونيه نزد مولانا برگشت . وديگر توجيه ايرانيان عزيز اين است که
سال پيش افغانستان جزء اي از خاک ايران بوده است . خوب اگر هم
فرض کنيم اولا بالاي 20% کشورهاي اسيا و خاورميانه( به نوعي
کشورهايي که پادشاهان ايراني حتي براي مدت خيلي کم انها را به
تصرف خويش در اوردند) مانند افغانستان - تاجيکستان - ازبکستان -
غفقاز- هندوستان (که کشورهايي مانند پاکستان بنگلادش و ... نيز
متعلق به هندوستان انگليسي بوده است ) و يونان (که فيلم سي صد نيز
در رابطه با همان ساخته شده است که البته ما ايرانيان عزيز را در
رابطه با محکوم کردن اين فيلم همراهي مي کنيم ) و خيلي از
کشورهاي ديگر نبايد هيچگونه افتخاري داشته باشند چون تمام افتخارات
انها مانند: شاعران - دانشمندان - فيلسوفان - اثار باستاني - و کلا تمام
ان کشورها متعلق به کشور ايران مي باشد . چون کشور ايران نمي
گلچين کند و بگويد چون افغانستان کشور ضعيفي است از لحاظ سياسي
و دفاع از حق خود ما ارزشهاي اينها را مي گيريم اما به ارزشهايه
کشور قدرتمندي مانند ازبکستان يا ارمنستان که زور سياسي ما به انها
نمي رسد کاري نداريم . اگر ايران مولانا ي افغانستان را مي گيرد بايد
ارزشهاي تمام کشورهايي که روزي جزء خاک ايران بوده اند را بگيرد
و نبايد تنها عليه کشوري که سه دهه درگير جنگ و خونريزي بوده
است حمله فرهنگي را انجام دهد . دوماً در آن زمانها اصلا کشوري به
نام ايران وجود نداشته است بلکه کشور پهناوري به نام خراسان بزرگ
بود که اين کشور به کشورهاي کوچک امروزي مانند ايران - افغانستان
و غيره تبديل شده است از کجا معلوم که آن کشور اصلي امروز
افغانستان و ياتاجيکستان و يا ديگر کشورها نباشد و ايران هم مانند
ديگر کشورها از خراسان بزرگ جدا شده باشد . سوماً اين واقعا خنده
دار است که ما بگوييم افغانستان چون 150 سال پيش جزء ايران بوده
است افتخارات قبل از150 سال اين کشور متعلق به ما است مگر ما مي
توانيم بگوييم که اقبال لاهوري از هند است نمي توانيم بگوييم چون
اقبال لاهوري از شهر لاهور پاکستان است نه از هند . چهارماً اگر
چنين قانوني وجود داشته باشد پس همه ما فرزندان حضرت ادم و هوا
هستيم پس ايرانيان چرا مهاجرين افغاني را از کشور ايران به زور
خارج مي کند در حالي که مي دانيم وضعيت افغانستان از خيلي لحاظ
اماده پذيرش اين مهاجران نيست . به هر حال اميدوارم که اين مطالب
هيچگونه ناراحتي را براي عزيزان و دوستان ايراني و ترکيه اي به
وجود نياورد و بدانيم که انسانهايي مانند مولانا جلال الدين محمد بلخي
متعلق به همه انسانهاي روي کره زمين است و به قوم خاصي خلاصه
نمي شود و ضمنا ما کشورهايه فارسي زبان و هم فرهنگ بهتر است
باهمديگر متحد باشيم همانطور که کشورهايه عربي در طول تاريخ با
همديگر متحد بودند و کشوري مانند امارات با تکيه بر همين متحد بودن
ادعاي مالکيت سه جزيره از خاک ايران را دارد که البته ما در اين
مورد هم پشت برادران ايراني خود ايستاده ايم و در پایان سال ۲۰۰۷
راکه سال جهانی مولانا شناسی اعلام شده است از طرف سازمان
یونسکورا به تمام عزیزان مخصوصاهموطنان عزیز تبریک عرض می
کنم
يک سال پيش يعني درسال 1385 تقريبا در چنين
روزها يي شبکه راديو يي جوان ايران تصميم بر اين گرفت که
مسابقه اي تحت
جشنواره اي قراني را به طورمختصر و مفيد با نامي که الهام
گرفته ازچشمه اي در
بهشت با نام تسنيم بود را به مرحله اجرا برساند آن هم در
ماه رمضان که اجر
اخروي و دنيوي اين کار را صد چندان مي کرد پس از آنکه
اطلا عيه هاي اين
جشنواره به روي آنتن شبکه جوان رفت با استقبال عظيمي رو
به رو شد که با عث
گسترش اين جشنواره و تعداد جوايزي شد که براي آن در
نظر گرفته شده بود
ودامنه اين عمل خداي ازشبکه جوان هم فراتررفت تا جايي
که ازطريقه شبکه هاي
تلويزيوني هم به مردم ا طلاع رساني صورت گرفت وخيل
عظيمي از تماشا گران
آن را با جان و دل پذيرفتند و بر طبق شرايط و راه ها يي
که ممکن بود در اين
مسابقه ي جشنواره اي شرکت کردند. افرادي از طرق
اس ام اس وافرادي
ازطريق نامه افرادي ازطريق عکس افرادي ازطريقه هنرهاي
دستي و افرادي از
طريق ديگرراه ها و به هر صورتي که بود اين جشنواره
هم به اتمام رسيد و جوايز
آن هم که سفر به خانه ي خدا بود به برندگان که به قيد
غرعه انتخاب مي شدند
نيز اعطا شد و اينک در شروع ماه مبارک رمضان سال
1386 اين جشنواره نيز
بار ديگرشروع به فعاليت کرده است با همان گسترش وزيبايي
سال قبل اما سوال
اصلي اينجاست: اين جشنواره که سال پيش انجام شد چه
دستاوردها يی داشته
است ؟ موضوع سال پيش اين جشنواره تفکردر موردسوره
مطففين و
ارسال نتيجه ان تفکر در قالب موضوعاتي که در
بالا ذکر شده است بود:
تفکردر مورد اينکه گران فروشي و کم فروشي ايا در دين
اسلام جايي دارديا خير ؟
اصلا گران فروشي و کم فروشي چيست ؟
ايا من اين کار را انجام مي دهم يا خير؟
اطرافيان چه؟
و خيلي تفکراتي ديگر......
و اينکه تفکري که بايد بعد از اين جشنواره انجام شود چه شد ؟
تفکر در مورد اینکه ايا اين مسابقه ي جشنواره اي به هدف اصلي خود که کم شدن
پديده زشت گران فروشي و کم فروشي بود رسيده است يا خير؟
و مسئولان شبکه جوان چه عملهايي در زمينه تحقيق در اين مورد و
اطلاع رساني
ان به مردم و افرادي که در اين مسابقه قراني شرکت کرده اند انجام
داده است ؟
ديشب به تاريخ ۲۵/۶/۱۳۸۶ من به قصد خريدن ابليموي تازه وارد يکي از دو
مغازه اي شدم که اين دو مغازه بينشان فقط يک ديوار 20
سانتي وجود دارد و هر
سال در اين موقع ليموي تازه را به طور عمده اي مي آورند و
مشتريان همانجا
ليموها را مي شورند و به وسيله دستگاه آب آن را مي کشند و با
دبه هاي بزرگ
به منازل خود مي برندو استفاده مي کنند . وقتي من يکي ازدبه
هاي آماده را پرسيدم
قيمت آن چند است؟ صاحب مغازه گفت: ۲۸۰۰ تومان
ولي برو فردا بيا
چون اينهامال مشتري است و بايد به آنها تحويل دهم من هم به
مغازه بغلي رفتم و
2800تومان دادم و يکي از دبه ها را خواستم مرد ميانسالي
که صاحب مغازه بود
گفت قيمت اينها 4000 تومان است وقتي دقت کردم ديدم اين
دبه ها با همان کيفيت
و اندازه مغازه بغلي (من هر سال ازهمان مغازه اولي با همان قيمت ۲۸۰۰
الي 3000 تومان اين آبليمورا تهيه مي کردم)است . خوب من هم
فردايش رفتم و
از مغازه اولي به قيمت 2800 تومان اين آبليمو راتهيه کردم
خوب سوال اينجاست
که آيااين گران فروشي نيست؟ ما نمي توانيم بگوييم که ممکن است
آبليموي مغازه ي
اولي کيفيتي کم داشته است و مثل شير داخل آن آب ريخته باشدخوب
اگر هم اينگونه
باشد باز هم اينجا کم فروشي صورت گرفته است و عملي مخالف
هدف اين مسابقه
قراني .خوب شبکه جوان راديو به عنوان متولي اين عمل
خداپسندانه چه کاري انجام
داده است ؟ اميدوارم که مسئولان نفرمايند که ما وظيفه ي
ديني ورسانه اي خود را
انجام داده ايم و ديگر هيچ مسئوليتي نداريم و اگر هم مسئوليتي
داشته باشيم ديگر
بيشتر ازاين در توان ما نيست و کسي حرف ما را گوش نکند
ما چکار بايد انجام
دهيم و عمل آنها را به خدايشان مي سپاريم !!!لطفا اين را
نفرماييد چون خيلي بي
معني است نيست؟ اولين کار شما مي توانستيد حدالفاصل جشنواره
سال 85 با
جشنواره سال 86 شمااز 8760 ساعتي که در اختيار
داشتيد (24 ساعت ضرب
در 365 روز سال ) فقط 160 ساعت را به ا مر گران
فروشی و کم فروشي
اختصاص مي داديد براي شما مي ماند 8600 ساعت ديگر
يا مي فرماييد اينقدر
هم ارزش نداشت خوب اگر ارزش نداشت چرا جشنواره را راه انداختيد يا مي
فرماييد ارزش داشت اما ممکنه اين160 ساعت هيچ تا ثيري
نداشته باشد که البته
در اين مورد هم صد در صد در اشتباه هستيد و اگر نظرتون
اين هست که ترافيک
برنامه هابه مااين اجازه رانمي دهد ايا روزي نيم ساعت و به عبارت ديگر۱۵دقيقه
پخش روزانه و 15 دقيقه پخش شبانه اين خيلي باعث ترافيک
برنامه ها مي
شود ؟ايا برنامه اي با عنوان (از برنامه ي خاصي نام نمي بريم)
که در طول سال
پخش مي شود خيلي پربارتر و تاثير گذار تر ازصحبت در مورد
گران فروشي و
کم فروشي است . گران فروشي و کم فروشي که مساوي است
با اتش جهنم . شايد
يکي از اين دو مغازه يا هزاران صاحب کالا ي ديگر که
مغازه دارند با شنيدن
برنامه هاي مداوم در طول سال از شبکه جوان ديگر به فکر
اين اعمال زشت نمی
افتادند .همانطور که ديگر برنامه هاي شبکه شما تاثيرات خوب
خود راگذاشته اند .
يا مي فرماييد اينجوري از لحاظ علمي و روانشناسي باعث
دلزدگي در افراد مي
شود خوب به نظر من اگر اين باعث دلزدگي مي شود ديگر
اذان هم پخش نکنيد و
همه فقط سالي يکبار نماز بخوانيد
ودومين راه کاربه نظر من ساخت آهنگي 4 دقيقه اي است
در مورد موضوع
جشنواره تسنیم سالی که گذشت در شبکه جوان و با هزينه
شبکه وپخش آهنگ حداقل هفته اي يکبارو سومين راه کار
اعلام سايت اين جشنواره به طور مداوم حداقل هفته اي
يکباراست(هدف فقط زدن تلنگري به ذهن افراد است تا هميشه
به ياد اين جشنواره و موضوع آن با شند .)
عزيزان مي توانند چنانچه راهکاري ديگر به ذهنشان مي رسد
در بخش نظر خواهي وبلاگ وارد کنند تا به اين ليست با نام
خودشان اضافه گردد
این جوابییه از طرف مدیر محترم روابط عمومی شبکه رادیویی
جوان ارسال شده است با تشکر از ایشان:
سلام دوست من از اینکه تسنیم و رادیو جوان رو مورد توجه قرار
دادی خیلی خوشحالم . با اجازه فقط همین مطلبت رو در بخش
پیوندهای روزانه لینک کردم . اما درباره نقدت بخشی رو میپذیرم
چون درسته ولی بخشی رو هم قبول ندارم . چون رسانه قدرت
اجرایی مثل فلان وزارتخانه نداره . ما فقط منعکس کننده کاستی ها
هستیم و فرهنگ سازی از طریق طنز و جدی و مسابقه و ... بقیش
مربوط به دستگاهای اجرایی است که دقیقا مثل 1000 جزیره از هم
دور افتاده عمل میکنن. راستی چرا برای تصویر تسنیم عکس چشم
گربه گذاشتی ؟ www.shenavandeh.blogfa.com
سلامي به گرمي کوره هاي ذوب شيشه خدمت تمام شما عزيزاني که
تصادفي ويا غير تصادفي وارد اين وبلاگ شده ايد اميدوارم که اشعار
زندگيتان هميشه با نظم وقافيه بندي دلخواهتان همراه باشد و همانگونه
که مي خواهيد شيشه مردمک چشمتان صيغل داده شود و پرده گوشتان
به لرزش وحرکت در نيايد مگرآنگونه که قلبتان مي خواهد اين وبلاگ
به دور از هر گونه تجمل گرايي و روش ها ي پيش رفته علم وب
سايت نويسي و وب لاگ نويسي اداره مي شود تا شايد اين سادگي
بتواند در نوشته هايي که دراين وبلاگ قرار مي گيرد نيز تجلي پيدا
کند و اينگونه عزيزاني که به اين وبلاگ مراجعه مي کنند
بهتر بتوانند با اين طرز فکرها و علايق و سليقه ها ارتباط برقرار
کنند البته کساني که به اين وبلاگ مراجعه مي کنند مي توانند از هر
قشر ادمي باشند ساده ويا خاشخاشي . مهم طرز تا ثير پذيري انها از
اين وبلاگ است عزيزاني که مايل هستند با اين وبلاگ همکاري داشته
باشند و نوشته هايشان با هر موضوعي به نام خودشان در اين وبلاگ
نمايش داده شود مي توانند اثارشان را با حروف انگليسي به ايميل
وبلاگ و يا با خط فارسي و يا انگليسي در بخش نظرخواهي وبلاگ
براي ما بفرستند و حداقل يک هفته بعد در وبلاگ مشاهده نمايند ضمنا
در اين نوشته ها نبايد به هيچ شخص و يا گروهي توهين شده با شد و
بايد تمام جوانب اخلاقي رعایت شده باشد وحدالاامکان ادرس ايميل و
يا شماره تلفن خود را نيزقيد بفرماييد تا در صورت نياز با شما تماس
گرفته شود اميد وارم که در اين وبلاگ تما م فارسي زبانان سهيم
شوندچه از کشورافغانستان ,تاجيکستان ويا از ايران و همينطورسايت
هايي که مربوط به اين سه کشور و يا غيره هستند را نيز به ما
معرفي کنيد تا در بخش دوستان وبلاگ قرار گيرد وعموم بازديدکنندگان
بتوانند از انها استفاده کنند و در پايان عزيزاني که صاحب کالا و يا
فروشگاهي هستند نيزمي توانند به صورت رايگان کالا هاي خود را در
اين وبلاگ تبليغ نمايند