داستان غار
عده اي وارد غاري شدند که تنها همين يکبار مي توانستند به آنجا
وارد شوند و در صورت خروج ديگر نمي توانستند به آنجا بيايند
حکيم فرزانه اي که در آنجا حضور داشت گفت هر کسي که از اين
ريگهاي کف زمين با خود از اين غار بيرون ببرد همراه خود پشيمان
مي شود وهر کسي که از اين ريگها با خود و همراه خود نبرد نيز
پشيمان مي شود عده اي گفتند وقتي پشيمان مي شويم چرا بايد بار
اضافي با خود حمل کنيم و عده اي بر عکس آنها گفتند وقتي پشيمان
مي شويم در هردو صورت پس بهتر است که همراه خود ببريم وقتي
آنها از کوه پايين آمدند و در روشنايي روز به انها نگاه کردند ديدند
که آنها ريگ وسنگ نيستند بلکه همه آنها الماس هاي ريزي هستند
مانند ريگ . اينجا بود که گروه اول پشيمان شدند چرابا خود از
اين الماس ها حمل نکردند و گوه دوم هم پشيمان شدند که چرا بيشتر
با خود نياوردند

